X
تبلیغات
رایتل
الــــــــــــهــــــــــــه

این روزها اینقدر کتاب خوندم ...

خیلی خوندم  

خیلی خوابیدم  

خیلی فکر کردم 

کمتر غصه خوردم  

امشب که رفته بودم به یکی از آشناهامون فوت پدرش رو تسلیت بگم  

یهو گریم گرفت ... 

همیشه در چنین مواقعی من حتی به زور نیشم رو می بستم !!!

اونجا بود که فهمیدم چقدر داغونه  اوضاع دلم ... 

گوشیم خاموش شده بود یهو واسه خودش !!! اینقدر زور زدم روشن شه نشد که نشد ... کلیدش نمی رفت پایین گویا ! خلاصه دادم داداشم روشنش کرد ولی الان انگشت اشاره ی دست راستم که بیچاره هی روی کلید گوشی فشرده می شد اونم بیخودی !  داره از درد می میره !  هیه 

امروز کمدم رو باز کردم  یه عالمه کتاب و دفتر و جزوات دوره ی دبیرستان و پیشدانشگاهی رو ریختم دور !!! گویا دیگه با تموم شدن درسم مطمئن شدم دیگه به دردم نمی خورن !!! فقط موندم چرا اینقدر دیر ...

خسته ام از خودم ...

خیلی زیادی ...

دارم چرت و پرت می گم !

همش از اعصاب داغونمه ...

مغز قاطی من  

« اینجا همه چیز در همه ... »


ادامه مطلب
برچسب‌ها:
+ تاریخ @date ساعت @time نویسنده @authorName 5 نظر